علت تاخیر و ماجرا های ایلیا جونم ♥♥♥
سلام به قنده عسلم و دوست جونامون
که تو این چند وقته نگرانمون بودن، و ممنونم که بهمون سر زدید و نظر گذاشتید 
علت تاخیر تو نوشتنم این بود که هفته پیش که رشت بودم سخت مریض شدم و با اینکه دکتر رفتم و امپول زدم و دارو خوردم هنوزم خوب نشدم و حالم بده
و بد تر از همه اینکه از چهارشنبه ایلیا هم مریض شد یهو تب کرد و اسهال شد و دو بارم بردمش دکتر ولی هنوز خیلی خوب نشده، دکتر گفت ممکنه از دندوناش باشه، کوتریماکسازول و استامینوفن و دیسیکلومین داد، نمیدونم چیکار کنم، وقتی بی تابیش و میبینم قلبم اتیش میگیره، دلم میخواد زار بزنم و گریه کنم
غذا هم خوب نمیخوره، نمیدونم چجوری بهش اب میوه و چیزای مقوی بدم، احساس میکنم خیلی لاغر و ضعیف شده، خیلی کلافه شدم 
تا یادم نرفته بگم که ما جمعه برگشتیم تهران، قرار بود میثم جون مرخصی بگیره و بیاد دنبالمون که باهاش موافقت نکردن و نتونست بیاد، چون هم خودم و هم ایلیا مریض بودیم بابام هم اجازه نداد تنها برگردیم و داداشم و باهام فرستاد، خلاصه امین جونم جمعه با من اومد تهران و امروز(شنبه) ساعت 7 برگشت رشت، چون کلاس زبان داشت نتونست بمونه، حالا قول داده بیاد و زیاد پیشمون بمونه
دستش درد نکنه طفلی خیلی خسته شد، من و ایلیا خیلی دوستت داریم دایی امین مهربون 

![]()


علت تاخیر و ماجرا های ایلیا جونم ♥♥♥
